محمد تقي جعفري
214
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
لا ابالى عشق باشد نى خرد عقل آن جويد كز و سودى برد عقل سرتيز است و لكن پاى سست ز ان كه دل ويران شدست و تن درست مولوى ابيات فراوانى را در انتقاد و محكوم ساختن عقل نظرى جزئى گفته است ، در ديوان شمس تبريزى نيز اين گونه ابيات زياد ديده مىشود ، مانند : عقل بند رهروانست اى پسر آن رها كن ره عيانست اى پسر وقتى كه عقل آدمى بند و زنجير پاى رهروان مىگردد ، دل فريبنده و جان هم حجاب مىشود ، زيرا عقل نظرى آنها را از فعاليت سالم بر كنار مىنمايد : عقل بند و دل فريبا جان حجاب راه ازين هر سه نهان است اى پسر با وجود اسارت در زنجير عقل نظرى نبايد برخوردارى از عشق حقيقى را كه تفسير كنندهء عالم هستى است ( 1 ) توقع داشت : عشق كار نازكان نرم نيست عشق كار پهلوان است اى پسر با اين حال عظمت تفكرات و هيجانات روحى مولوى نبايد ما را آن چنان خيره كند كه چشم بسته همهء آنچه را كه گفته است . حقيقت تلقى كرده و بپذيريم و بقول ارسطو : استادم را دوست دارم ، در عين حال حقيقت را هم مىخواهم ، اگر امر دائر ميان اين دو باشد ، من حقيقت را انتخاب ميكنم . مولوى اگر چه با ابيات فوق مبارزهء بىامان با پرستش كنندگان عقل نظرى كه در زمان مولوى و پيش از آن و پس از آن ، رواج داشته است ، به راه انداخته است ، ولى ما مىدانيم كه او مولوى است و مىتوانست در ابيات خود هويت و كار اختصاصى عقل نظرى جزئى را بيان نمايد و از خيالات كسانى كه گمان ميكنند فعاليتهاى عقل نظرى براى تفسير انسان و جهان با تمام ابعاد طبيعى و ماوراى طبيعى آن دو كفايت ميكنند ، جلوگيرى نمايد ، نه اين كه عقل نظرى را به كلى محكوم و مطرود بسازد :
--> ( 1 ) اين مطلب در يكى از ابيات ديوان حافظ چنين آمده است : عاشق شو ارنه روزى كار جهان سرآيد ناخوانده درس مقصود از كارگاه هستى